خرید بک لینک
میدانی؟ من همیشه خودم را برای اتفاقات غیرمنتظره آماده میکنم؛ همیشه همهٔ سناریوها را پیشتر در ذهنم مرور میکنم تا کمتر از رفتار آدمها حیرتزده شوم و اصلا همین مسئله باعث میشود که کمتر کسی بتواند م

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 10:06

آه طفل نازکطبع من... در آن لحظهها که بهدرازای یکعمر بود، چه بر من و تو گذشت؟ خدا میداند. در آن روز غریب چه بر من و تو گذشت؟ خدا میداند. یادت هست؟ دست در دست هم، روی تپه ایستاده بودیم تا بار دیگر

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 10:06

همین چندروز پیش یک میز و سه صندلی گذاشتم توی اتاقم. روی یکی از صندلیها خودم نشستم، روی یکی دلم را نشاندم، و روی دیگری عقلم را. نشستیم و ساعتها حرف زدیم؛ از زندگی، از عشق، از منطق، از اهدافمان، آرمان

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 10:06

۱. ترم جدید شروع شده و من تازه فهمیدم که چقدر دلم برای دانشکده و کلاسها تنگ شده بود؛ برای این ساختمان سرد دوستداشتنی و آدمهای تویش. سر کلاس که بودیم استاد مثنوی میخواند و من احساس میکردم که هر لح

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 10:06

برای مقابله با این ویروس بیشعور آدمکش، چیزی به ذهنم نمیرسد جز اینکه به خانواده و دوستان سفارش کنم احتیاط کنند، روزی چندبار دستهایم را بشویم، شبی یکدانه پرتقال بخورم، سعی کنم مواظب خودم باشم و به معنای واقعی کلمه طوری زندگی کنم که انگار هرروز روز آخر عمرم است! :|

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 10:06

چون که اهل قلمیم و باید مفید واقع شویم!خب! بعد از اینکه پرتقال امروزم را خوردم، آمدهام کمی راجعبه کرونا با شما صحبت کنم. البته مطمئنم که شما همهٔ این مطالب را بهتر از من میدانید ولی بیایید بار دیگر مرورشان کنیم و خارج از جو حاکم و حواشی

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 10:06

ما همیشه از مسئولین و دولت و متعلقاتش گلهمندیم اما غافلیم از اینکه این مسئولین هم از خودمان هستند. و حالا ما کهایم؟ ما همانهایی هستیم که در شرایط بحرانی ماسک و الکل و مواد ضدعفونیکننده را احتکار م

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 10:06

تکرار روزهای کروناییات چگونه گذشت... بچهها این دختری که توی نقاشی من میبینید، حریر است. حریر اینروزها خودش را در اتاق آبی یواشش قرنطینه کرده؛ لپتاپ را میگذارد روی زانوهایش و فرندز میبیند، کتاب میخواند، دفتر نقاشیاش را خطخطی می

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 10:06

به گمانم کسی که اولینبار سلول انفرادی را در زندان تدارک دید، خوب میدانست آدمی برای زندهماندن، به جهان بیرون از خودش نیاز دارد و تنهاماندن در یک چهاردیواری برایش از هر عذاب و شکنجهای بدتر است. این

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 10:06

سلام! شازدهکوچولوی نازنینم، اگر هنوز توی آن سیارهٔ کوچولو هستی، اگر هنوز موهای طلاییات زیر نور آفتاب میدرخشد و بلدی غشغش بخندی، اگر هنوز مثل نسیم بهار پاک و زیبایی، بدان یکی هست روی زمین که خیلی

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 10:06

صفحه بندی